بعضی وقتا میشینم به خودم فک میکنم و حس میکنم یه سری چیزا تو وجودم دیگه قرار نیست تکرار شه! میخوام بازیو عوض کنم، تا چند ماه آینده تا چند سال آینده فقط تلاش میکنم فقط می‌جنگم و از سیاهی یه قلب جدید می‌سازم و رگ‌هاشو با رنگ سرخ میکشم، نه به نشونه‌ی عشق، بلکه به نشونه‌ی قدرت! از این تنهایی یه امپراتوری می‌سازم زیر آب. تا کنکور تیر تمام خودمو میزارم. همیشه سه تا حس تورو جلو می‌کشه، یکی عشق یکی تنفر و یکی انتقام. و من الان هرسه حسو دارم. ادامه میدم و میرسم چون من یه بازماندم و همون کسیم که همیشه متفاوت عمل کرد، حتی وقتی زخمی شد دست از پرواز برنداشت.