²⁹

خدایا، میشه دیگه منو ببری پیش خودت؟:) تروخدا🥺🖤

²⁸

مامایی قبول شدم. اما قلبم پر از تاریکیه. کاش همه چیز متوقف شه یا فصل جدیدی شروع شه.. اگه به مرحله‌ای برسم که خودم همه چیزو متوقف کنم چی؟

²⁷

حرفی ک امروز مامانم بهم زدو هیچ وقت یادم نمیره. قلبم وحشتناک شکست.

²⁶

پی ام اس واقعا مزخرفیو پشت سر گذاشتم، اونا چی بودن که نوشتم😆😂 کاش من تو اون مدت لال شم. بگذریم مهم اینه ک قدرتمو پس گرفتم.خدارو دارم، حسش میکنم، و از هیچی نمیترسم، حتی اگه همه‌ی جهان مقابلم وایسه، خدا کنارمه و باهم میجنگیم🔥. یسسسس. نصف شب خودمو اونقدع بالا میبینم ک توهم از پایین برام کف بزنی... من یاد گرفتم چطوری از درد قدرت بسازم. تنها چیزی که واسم کافیه، وقتیه ک جلو خودم سرم بالا باشه و بگم دمت گرم دختر. از شبی ک گذشت بگم... امشب که اومده بودن واسه آجیم صحبت کنن، من به عنوان کوچیکترین عضو خانواده اجازه خواستم و صحبت کردم... درواقع میشُستم و پهن میکردم. تهش داشتن میرفتن شوهرخواهرش اومد گفت شما خیلی خشنیا😂😆 مامانم و زن داداشم معتقدن داداش کوچیکه خیلی منو نگا کرده و عاشقم شده. آجیم میگه تو که بی‌ادبی نکردی! فقط زبون درازی کردی. خوش گذشت، حرف حق زدن و جسور بودن بین کسایی که فک میکنن بزرگ شدن اما تو میتونی با حرفات میخکوبشون کنی لذت بخشه. فردا میرم استخر و نفس گیری کرال سینه رو به اوج میرسونم، این کار باید بشه. و یه طرح از اسم الله میزنم تا همیشه جلوی چشمم باشه. تا دائم یادم بمونه کی سرورمه و کی از رگ گردن بهم نزدیک تره. تا دیدنش آتیش وجودمو همچنان شعله ور کنه تا زمانی که با افتخار از پشتوانه‌هام بگم.

²⁵

باید بنویسم تا ذهنم آروم بشه و فقط باید عمل کنم تا مغزم راضی بشه. برای کنکور ۴۰۲ من تمام خودمو گذاشتم و الانی ک نزدیکه نتایج بیاد همش میترسم اون کلمه‌ی مردود لعنتی رو روی نمایشگر ببینم. این چیزی نیست که ادامش بدم، درس و دانشگاه قرار نیست بشن تمام زندگی من اما واقعا از اینکه مامانم ناامید بشه میترسم، برای من اگر نشه پروندش بسته میشه اما مامانم با این موضوع کنار نمیاد چون تمام زندگی تو نظرشون همینه! مدرسه دانشگاه ازدواج بچه و تمام! بگذریم.. تو تمام این مسیر خدا بوده، خدا دیده، ازش میخوام برام مقدر کنه اون تنها کسیه که می‌دونه من برای برگشت ب این مسیر زیادیم! اون می‌دونه دیگه نمیشه. عاشق ورزشم، دلم میخواد هر روز بارها و بارها ورزش کنم. راجب شنا، من باید خیلی خفن بشم، امروز جمعس و میرم تمرین. اونقدر تمرین میکنم که بشه! حریصانه واسه این ورزش وقت میزارم چون میخوام به اون پتانسیل تو ذهنم برسم. انگار این واقعی ترین چیزیه که هم روحم و هم جسمم ازش استقبال می‌کنه. هرچی بشه من نمیترسم، میدونم خدارو دارم و میدونم ورق برمیگرده. تنها خداست که میداند. یا علی'

²⁴

بعد از گذروندن اون دردا.. ب خودم ک میام، میبینم چقد قوی تر شدم، چند لول رفتم بالاتر و روحم ورزیده شده! مسیر زندگی کجا میخواد منو وادار به جنگ کنه که داره انقد قوی آمادم می‌کنه..؟ تنها قبله گاه حقیقی زندگیم خداست و تنها شعله‌ی روشن کننده‌ی آتش درونم درده. پس من دردو می‌پذیرم و غم‌رو به آغوش میکشم و تنها جایی که سر به زیرم، سجده به درگاه معبودمه.

²³

امشب عربده کشیدم قرآنو بغل کردم و گریه کردم، جلوی خودمو گرفتم تا نزنم خودمو. خیلی حرف زدم با خدا، یهو اعتراض میکردم و یهو قربونش میرفتم. گله کردم و تشکر کردم. بابت همه چیز شکرشو بجا آوردم. فقط ازش خواستم آرومم کنه، ازش خواستم اون عشقی ک طرف منو نمیخواد و از سرم بندازه، ازش خواستم مسیر درستو نشونم بده، کمکم کنه از تایمم نهایت استفاده رو کنم، انرژی و اتفاقای خوبو سر راهم بزاره، منو برسونه به چیزایی که تو مغزمه. اما گفتمااا بهش گفتم همشو خودم میبرم جلو فقط هوامو داشته باش. من تنهاتر از چیزیم که دیده میشه. من آغوشی واسه آروم شدن ندارم، من شونه‌ای واسه تکیه دادن ندارم. حتی رو به امام حسینم گفتم من پدر نداشتم هیچ وقت تو برام پدری کن. فک کردم گریه هام تموم میشه و چشام خشک میشه اما نه، خودم تمومش کردم. خودم خودمو تنهاتر کردم، مجازیمو خیلی خلوت کردم چرا ک می‌دیدم آدما بی دغدغن و جهنم من رو دور تکراره. می‌دیدم چقدر فاصله وجود داره و میگفتم اگه زندگی مثل دومینوعه پس این زندگیا چی میشه خدا؟ بگذریم.. خودمو برای پاکسازی آماده کردم. یه بازه‌ی نسبتاً طولانی. غصه‌ی چیزیو نمیخورم، دلم بهونه‌ی چیزیو نمیگیره، آروم میمونم و غر نمیزنم، چیزی از جهان مادی نمیخوام، تو ذهنم عشقیو دنبال نمیکنم، جنگیدنو اونقدر تو ذهنم بولد نمیکنم، آروم میمونم... آروم میمونم:) فقط روی خودم ورزشم کار و مورد علاقه هام تایم میزارم و اونقدر خودمو ب خدا نزدیک میکنم.. اونقدر از همه فاصله میگیرم و خودمو ب خدا نزدیک میکنم که بدونم چه حسی داره و مهم تر از همه بفهمم چی میشه. منی ک اینجام یاد گرفتم پذیرفتن و رها کردن رو و شاید حتی دوست نداشته شدن رو و حتی تنهایی مطلق رو. یاد گرفتنشون ب دردشون نمی ارزید. و حالا میخوام این روح دردمندم آروم بشه. میخوام دوباره برای دلارام بجنگم. میخوام دوباره مغزشو روشن کنم و قلبشو خاموش. میخوام دوباره به یاد بیاره کیه و کجاست.

²²

جهنم رو دور تکراره! این ماییم که باید متفاوت بازی کنیم.

²¹

PMS

²⁰

کم نمیخوام و از زیاد ها زیاد دورم. اشک های من از بی عرضگی نیست، از تلاش های بی حاصلمه. اما باید این روندو قطع کنم، باید محکم باشم و بسازم. نمیزارم برا مامانم حسرت بشه.

-قلب شکسته‌ام می‌دود انگار ک فراریست. مغزم راه ها را جویا میشود و روحم غرش کنان قله هارا میخواهد، وجدانم فریاد میزند سهمش را میخواهد. چشمانم نوری ندارد و خنده از چهره ام کوچ کرده، عربده های از روی تنفرم جگرم را می‌سوزاند. ب رسم انتقام نفرت کینه، باید ساخت، درهای بسته را نه کوفتن بلکه شکستن چاره است. رنگ رخسار مهربانش زرد نمی‌ماند، تمام خواسته اش را به او خواهم رسانید. من نه برای خودم بلکه از منبع حیاتم جانی دوباره خواهم گرفت و جان خواهم بخشید. دل های شکسته پیج و خم مسیر را میدانند و تنفر گام هارا بر میدارد.