one day¹⁰

دلم میخواد زندگیم مثل داستانا باشه... منتظرم نوبت من شه! شاید باید فقط رو خودم کار کنم. شاید باید چیزای قشنگو خلق کنم، اما گاهی حس میکنم زیادی دست تنهام یا نیاز به یه همدست دارم! اما مردم خیلی درگیر روتین زندگیشونن! و اون چیزایی که من تو عمق این جهان میبینمو نمیبینن. شاید یه اتفاق هیجان انگیز پیدا کردن یکی مثل خودم باشه! دید من فراتر از دید شماست! آزاردهنده نیست صرفاً در از تنهاییه!

one day⁹

شاید فقط زیاد سخت میگیرم گاهی اوقات. شاید باید برقصیم! کتاب بخونیم! فیلم ببینیم! غذاهای خوشمزه رو امتحان کنیم، درس بخونیم، کنار دریا بدوویم، ستاره هارو نگاه کنیم و بخندیم، بدونیم تنها خودمونیم که مهمه، نقاشی بکشیم و رو دیوارا بچسبونیم، یه نامه واسه غریبه‌ها بزاریم گوشه‌ی پارک، باشگاه بریم و ورزش کنیم، حیوونارو ناز کنیم، اجازه ندیم جنس مخالف مانع راهمون بشه، پول دربیاریم و پیرسینگ بزنیم! پیتزا قلبی درست کنیم و بالشتارو بزنیم تو سر همدیگع، گاهی وقتا هم عمیق فکر کنیم و گریه کنیم، یا حتی عربده بکشیم و بخندیم. فقط زندگی کنیم! یه چیزی میشه دیگه مگه نه؟ فقط رمزش اینه هر کاری داریم میکنیم لذت ببریم و خوشحال باشیم:) فقط همین! راستی قدر عزیزامونوهم بدونیم و گاهی براشون یه شاخه گل بخریم:)

one day⁸

شرمندم خدا. سعی میکنم درستش کنم:) ببخشید.

.It ended with 184 days

تموم شد و من بخاطر تموم زحمتایی ک کشیدم سرم بالاست. همه قشنگی زندگی تو تلاش کردن برای بهتر شدنه. و همه چیز مسیره، مقصدی وجود نداره. هر اشکی ریختم و هر دردی کشیدم برای ساخت این ورژن نیاز بود. الان که به عقب نگاه میکنم به خودم افتخار میکنم. سر جلسه قبل از دادن دفترچه‌ها به خودم گفتم بازی هنوز تموم نشده. و الان بعد از اتمام کنکور... بازی برای من تازه شروع شده. موفقیت و لول آپ! مررسی که قوی و تنها موندی:)

Day 184

مرسی که قوی موندی:) در آخر فهمیدم همه چیز مسیر بود. مرسی که همه چیو خفن جمع کردی، مرسی ک کم نیوردی و جا نزدی. فردا هرطور بود سرتو بالا بگیر و بدون باید برای ساختن خودمونو اماده کنیم. اگه تونستی روزی ۱۵ساعت درس بخونی، میتونی ۱۵ساعتم کار کنی. میخوام حق مامانمو از زندگی بگیرم. خدایا هرکسی ندیده باشه تو دیدی تلاشامو... من امشب از امام حسینﷺ خواستم هوامو داشته باشه، مصیبت حسین... عجب غمی داره:) می‌دونی جلو خودم و خدا سرم بالاست حتی جلو خانوادم. همه میدونن من همه کار کردم.خدایا حواست باشه بهم:) سر جلسه هوامو داشته باش. من ساخته شدم برای پذیرفتن درد و تکیه‌گاه بودن، من ساخته شدم برای ساختن قدرت از غم و فاجعه‌های زندگی... اما مادرم:) من مهم نیستم بخاطر مادرمم که شده فردا هوامو داشته باش. کمکم کن.. عین تمام این مدت. مادرم دلش قرص شه. فقط همین. ((تنها خداست که میبیند:))

Day 183

میترسم. انگار قراره اوضاع خراب شه. انگار قراره بیشتر و بیشتر به خودکشی فکر کنم. چرا هیچ چیز قشنگ نیست. من چرا انقد زحمت کشیدم و اونجوری که باید نیست. به قانونا و کائنات شک پیدا کردم. شاید مشکل از منه و شاید جایی واسم نیست تو دنیا. شاید وقتی انقد تنها و بی‌کسم و همه دنبال نتیجه‌ی کارمن، وقتی حتی کسی نیست بغلم کنه، پس شاید بهتره بمیرم. من از کسی توقعی ندارم اما همه چی کسل کننده شده، یه من باشم و یه اتاق؟ خیلی مسخرست. پس فردا کنکور میدم. بهتره امروز و فردا رو هم بجنگم و بعد ببینم خدا برام چی میخواد. اگه غمگین بیام بیرون با وجود این همه تلاش.. یا خودکشی میکنم و یا میرم سمت یه کار دیگه. اما وجودم عمیقاً میگه قراره خودکشی کنیم:) خستم خیلی خسته.

Day 181

ثانیه ها فرار میکنن، من دارم بیشتر و بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم تلاش میکنم. شاید برای رهایی؟ و در آخر همه چیو به خدا میسپرم. راستی تو این روزا هر وقت از مصیبت حسینﷺ میشنوم، یهو بغضم شدت میگیره و سعی میکنه خفم کنه! من همه کار کردم و میکنم، بقیشو میسپارم به خدا و امام حسینﷺ :) کمکم کنید و نزارید ناامید شم. حتی بخاطر اینکه دل مادرم قرص شه کمکم کنید و هوامو داشته باشید:) نزارید از درگاهتون دست خالی برگردم. و در آخر جز خدای خودت مرحمی نخواهی یافت...

Day 177

این روزاها؟ 15ساعت مطالعه و بالای 200تست. من فقط میخوام از خودم مطمئن باشم و بدونم همه کار کردم و از مرز درد و خستگی گذشتم. حالا میتونی تو میدون رقیبم باشی؟!

Day 172

این روزا سعی میکنم دیسیپلینمو حفظ کنم، کم نیارم و ادامه بدم، امیدمو از دست ندم، به ندای خدا گوش کنم و زنده بمونم:) فقط همین.