معشوق.
شروعش نبود اما برای من پایانیست بی انتها. در مسیر بی مقصدمان شانه به شانه غمگین میشویم و میخندیم. برای من نه تکرار میشوی و نه تکراری. اما کاش همه چیز جور دیگری بود. کاش تراس خانهات روبه رویم بود و هر روز رأس ساعت ۶ آنجا سیگار میکشیدی. من گلهایی که برایم خریده بودی را در آب میگذاشتم. تراس من پر بود از گل های خشکیده و تازه..
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 3:35
توسط خانم رئیس!
|