صبح هوازی، عصر مبارزه. روبه‌روی استادم ایستادم؛ دنده‌هام چرخید، پام آسیب دید و دستکش‌هام خونی شد. بعضی دردها فقط یادت می‌ندازن که هنوز توی رینگی. و خب، اینکه استراحتو انتخاب نکنی، انتخاب خودته!
-خوبی دلارام؟! منو میبینی؟؟ میخوای بشینی؟
+نه ادامه بدیم..