امروز تو باشگاه کشتی داشتیم، خیلی خوش گذشتتت. مخصوصا وقتی طرفو میزدم زمین. راستی! من وسط یه عالمه افکار عجیب غریبم راجب آدما. میخواستم جوابشو بدم اصلا بپرم رو پیامش، ولی گفتم دیشبو یادت رفته؟ دیدی چقدر غمگین و تنها بودی! واقعا مهمه. یعنی اگر جایی که بهشون نیاز داشتین نبودن، دیگه دلیلی نداره خیلی بها بدین بهشون. و تو؟ چندین ماهه داری با من بازی روانی میکنی، اما من دیگه فقط حوصله خودمو دارم و وقتی عصبی میشم حتی خودمم ب زور تحمل میکنم. می‌دونی دیگ آواز تو گوش صگ نمیخونم. دیگه احترام و توجهتو گدایی نمیکنم. تموم شد از سمت من ، کاری داری بشم الله خودت بساز و تلاش کن. تحقیرارو حتی میتونم با لحن صدا به یاد بیارم، همینقدر کینه‌ای. و من فوکوسم رو خودم و زندگیمه دیگه بسمه هر کار واسه هرکی کردم. میخوام پنج سال دیگه دست پر باشم میخوام قوی تر از همیشه بجنگم. و بوکس و مربی جدیدم؟ بعد از دو سال افسردگی و چنتا بیماری روانی دیگه منو نجات دادن. من لاشمو با کاردک از رو زمین جمع کردم. معلومه کسی بخواد خط بندازه روش از زمین حذفش میکنم. و در آخر قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری..