Day 183
میترسم. انگار قراره اوضاع خراب شه. انگار قراره بیشتر و بیشتر به خودکشی فکر کنم. چرا هیچ چیز قشنگ نیست. من چرا انقد زحمت کشیدم و اونجوری که باید نیست. به قانونا و کائنات شک پیدا کردم. شاید مشکل از منه و شاید جایی واسم نیست تو دنیا. شاید وقتی انقد تنها و بیکسم و همه دنبال نتیجهی کارمن، وقتی حتی کسی نیست بغلم کنه، پس شاید بهتره بمیرم. من از کسی توقعی ندارم اما همه چی کسل کننده شده، یه من باشم و یه اتاق؟ خیلی مسخرست. پس فردا کنکور میدم. بهتره امروز و فردا رو هم بجنگم و بعد ببینم خدا برام چی میخواد. اگه غمگین بیام بیرون با وجود این همه تلاش.. یا خودکشی میکنم و یا میرم سمت یه کار دیگه. اما وجودم عمیقاً میگه قراره خودکشی کنیم:) خستم خیلی خسته.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ ساعت 8:12
توسط خانم رئیس!
|