²⁵
باید بنویسم تا ذهنم آروم بشه و فقط باید عمل کنم تا مغزم راضی بشه. برای کنکور ۴۰۲ من تمام خودمو گذاشتم و الانی ک نزدیکه نتایج بیاد همش میترسم اون کلمهی مردود لعنتی رو روی نمایشگر ببینم. این چیزی نیست که ادامش بدم، درس و دانشگاه قرار نیست بشن تمام زندگی من اما واقعا از اینکه مامانم ناامید بشه میترسم، برای من اگر نشه پروندش بسته میشه اما مامانم با این موضوع کنار نمیاد چون تمام زندگی تو نظرشون همینه! مدرسه دانشگاه ازدواج بچه و تمام! بگذریم.. تو تمام این مسیر خدا بوده، خدا دیده، ازش میخوام برام مقدر کنه اون تنها کسیه که میدونه من برای برگشت ب این مسیر زیادیم! اون میدونه دیگه نمیشه. عاشق ورزشم، دلم میخواد هر روز بارها و بارها ورزش کنم. راجب شنا، من باید خیلی خفن بشم، امروز جمعس و میرم تمرین. اونقدر تمرین میکنم که بشه! حریصانه واسه این ورزش وقت میزارم چون میخوام به اون پتانسیل تو ذهنم برسم. انگار این واقعی ترین چیزیه که هم روحم و هم جسمم ازش استقبال میکنه. هرچی بشه من نمیترسم، میدونم خدارو دارم و میدونم ورق برمیگرده. تنها خداست که میداند. یا علی'