³⁹
امیدوارم چیزی براتون ب اجبار نباشه! آره اولش فک میکردم این چیزیه که میخوام اما... امروز خیلی تحقیر شدم و حتی هنوزم دارم سعی میکنم گریه نکنم. میخوام درستش کنم اما اینکه به دلم نیست داره آزارم میده، وقتی زیاد بدرخشی زود نورتو از دست میدی! تا اینجا خیلی چپ و راست زدم خیلی از رو کمالگرایی عقب کشیدم خیلی گریه کردم اما حداقل فهمیدم کسی نیست! برای کسی مهم نیستم حتی کسایی که یه روزی زیاد حمایتشون میکردم.. اگر برای مدتی ضعیف شی واقعا هزار برابر تنها میشی! تنهات میزارن مهم نیست چی بودی. کافیه خودتو پیدا کنی. این روزا که انقد تلخن من وحشتناک تنها شدم جوری ک حتی میگم یعنی خدا کنارمه؟ حداقلش خدا هست؟ پس چرا هیچ نوری نیس؟ چرا شب و روزم غرق تاریکیه! آره خانوادم بهم زنگ میزنن اما پشتم نیستن. آدمای اینجا هم یه مشت اَدایین که نمیخوام حتی کنارشون بشینم. باید راجب چیزای تو سرم بیشتر تحقیق کنم. شاید ارزششو داشت، این تنها نوریه که سو سو میزنه! حداقل بهتر از اینه ک خاموش شه. واقعا تنها و پر از درد پر از فکر هدف پر از حتی ی ذره دلگرمی همدم یا هم درد موندم یه گوشه دنیا. کاش بمیرم یا کاش اون نور بشه روزنه امیدم. خانم دکتر شیرازی میخوام بدونی من خیلی خستم خیلی نابودم زندگی من فاصله ای با یه تیغ و رگ نداره اما انتقاممو ازت میگیرم. کل توانمو میزارم واسه پراتیک چهارشنبه. بالاخره تموم میشه اما اجازه نمیدم دیگه اون برخوردو نشون بدی. حتی فکرشم نمیکردم با این همه درد بخوای ی نقاب ساختگی بسازی اینهمه سخت باشه. یا علی.