اگه یکی از بچه‌های خانواده تصمیم بگیره که من باید یه کاری کنم! من باید همه چیزو عوض کنم. تموم زندگیمونو تغییر بدم و هممونو باهم بکشم بالا، اون دیگه عمراً روی آرامشو نمی‌بینه. عمراً نمیتونه خیلی عادی فکر کنه و رفتار کنه. حتی واسه یه لحظه خوش گذرونی خارج از برنامشم عذاب وجدان میگیره. روح و جسمش هر دو میزنن بهم، این ب اون، اون به این. تهش راهشو پیدا میکنه، اما بدون عشق و زندگی یا میمیره یا دائم درگیره. شاید مسیر و رسیدن ارزششو نداشته باشه اصلا، اما بهتر از حس تنفره، بهتر از اینه که یهو برگردی بگی پتانسیل من بیشتر از این بوداا. میگیری چی میگم؟ اگه قرارع درد بکشی و زخم بخوری به فکر ترمیمش نباش، اتفاقاً خودت نمک بپاش رو زخمت. درد واقعیه. درد جداً یه راه واقعیه. اون تورو میسازه و می‌رسونه.