فکرشو نمی‌کردم یه روز برگرده! بهم تو اینستا درخواست داد. بعد یک سال و هفت ماه! من هر روزش برام زهر مار بود، هر لحظش تنها بودم هر شبش گریه کردم. میگفتم خدا بزار یه لحظه باهاش حرف بزنم، ولی خودم درخواستشو رد کردم! اون دیگه کسی که من میشناختم و میخواستم نیست، اون تو این مدت با ۷ نفر بوده حدوداً:) میفهمی چی میگم؟ بگذریم به هرحال فک کردم از ذهنم بیرون نمیره.. شاید خدا میخواد واسش دعا کنم. خیلی خواستم براش، کلی دعا کردم. حتی به خدا گفتم هزار برابر بهتر از زندگی که میخوای به من بدیو بهش بده:) دشمنم که نبوده، من دوسش داشتم خودم انتخابش کردم. خلاصه چایی سرد شد. من که چشام دیگه سویی نداره که تو برگشتی آقا پسر. ناراحتم که قدرتو ندونستن. چقدر غصه خوردم که خودتو حیف نکن. به قول تتل صد دفعه گفتم این تنت مال منه به فاکش نده:) دوباره هم درخواست داد. تا ابد یه قسمت از قلبم درد میگیره اما دیگه مایی شکل نمیگیره، چون تو منو نمیخوای، تو توجه و نگرانی یکطرفمو میخوای:) میدونم. خدایا خیلی دوسش دارم. همیشه مراقبش باش و بهترینارو بهش بده.