نکن.
از اون شبی که بهم درخواست داده، حدوداً سه روز پیش، من نتونستم یه لقمه غذا بخورم:) همش آشفتم، چرا وقتی میرید دور میزنید برمیگردین:) هر لحظه یه جا خیره میشم به خودم میام میبینم دارن صدام میزنن که چته. پنج کیلو نه حداقل سه کیلو رو تو این سه روز کم کردم:) چرا میای. من داشتم عادت میکردم به خودم و خاطراتت، داشتم سعی میکردم برگردم به زندگی، داشتم موفق میشدم. چرا اومدی:) چی میخوای از جونم. چیکار کنم الان.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 13:8
توسط خانم رئیس!
|