سلام وبلاگ عزیزم، راستش هیچ جوره دلم نمی‌خواد برگردم به مسیر کنکور، از اینکه سال گذشته تمام تلاشمو کردم خرسندم، میخوام از این مخمصه رها بشم اما با این وضعیت تراز و سنجش یهو ته دلم خالی میشه و میگم نکنه خدا ازم بخواد دوباره این مسیرو تکرار کنم؟!. از اون پایین تا نوک قله اومدم و هر درسی که باید رو گرفتم، از خدا میخوام پشتم وایسه، تو این شرایط و زندگی، تکرار کنکور برای من سخت ترین کار ممکن میشه... همین دیشب یه اتفاق ترسناکو پشت سر گذاشتم، همین دیشب عربده میزدم و گردنبند الله‌مو فشار میدادم. همین دیشب دوباره شکستم و اوج گرفتم. چیزی که برام واضحه اینه که تو هر شرایطی بجنگم، برای خودم، برای لایف استایلم، برای زندگیم، و برای بهتر شدن. این روزا من اجازه دارم کار کنم، کتاب بخونم، حدودا ۳ بار در روز ورزش کنم، غذای سالم بخورم، قرآن بخونم، بنویسم، شنا کنم، آهنگ گوش کنم، زبان انگلیسی و ترکی کار کنم، به تنهایی مطلق عادت کنم و عزیزامو کنار خودم نگه دارم و تو غماشون شریک شم و یادم نره اگه جایی دوسم ندارن، اونجا نباشم. کنکور منو بزرگ کرد اما عمیق ترین درسش برای من... نزدیک شدن به خالقم بود، توجه به تک تک جزئیات قران، طبیعت و درد و دل کردن فقط و فقط با خودش، بهترین چیزایی بود که کنکور مثل یه پُل منو بهشون رسوند. هر چی به خدا نزدیک تر میشم بیشتر به خودم میرسم و برعکس:) خدایا من اینجام، زندم، نفس میکشم، سالمم و ازت ممنونم. تنها خواستم برای ماه آینده اینه که تو دفترچه‌ی اعلام نتایج کنکور کلمه‌ی مردود رو نبینم، برای من زندگی و تلاش کردن پر از معنیه اما طاقت دیدن ناراحتی مادرمو ندارم و اون تنها کسیه که برای کنکورم امیدواره، انگار من آخرین امیدشم. راستییی! جدیدا می‌نویسم، متن‌های مبهمی از گفتگو با شخصیت خیالی مغزم، کم کم میزارمشون اینجا با یه اسم جدید که پیدا کردنشون راحت باشه:) -ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم(۱۵۶بقره)