ب مصاحبه دانشگاه شاهد جهت تحصیل توی رشته پرستاری دعوت شدم. و چقدر غمگینم:) این بشه یا نشه باید برم یکی از پیراهارو بخونم و چقدر دلم نمی‌خواد:) دلم نمی‌خواد ادامه بدم. هیچ پلی پشت سرم نمونده. از اینجا تا چند ماهه آینده یا قوی تر میشم و حرکتای خفنی برای زندگیم میزنم و یا خودم رو میکشم. بهش گفتم من هیچی ندارم ک دلم رو بهش خوش کنم و یجورایی امیدم باشه، هیچی ندارم ک بگم حداقل این مورد هست. حتی وقتی اینارو میگفتمم تنها بودم و هیچ کس توجه نمی‌کرد. نمیخوام ببخشم نمیخوام مثل آدمای معمولی زندگی کنم و دیگه نمیخوام دل رحم باشم. دیگه چیزی ندارم خدا، از اولم نداشتم فقط الکی ب خودم امید میدادم. اگه میخوای بازیو تموم کنی الان وقتشه. برای رفتن از این جهان چمدونمو بستم و آمادم.