سلام. میخوام یه مدت بیخیال هدف و فکر کردن بهش بشم. شاید بهتره روال عادی زندگی طی بشه. هر چی بیشتر دست و پا میزنم و شوقشو دارم، بدتر غرق میشم. بدتر بغض میکنم. بدتر تنها میشم. همه چی تغییر کرده. همه چی نامیزونه، شاید بهش بگن بزرگ شدن؟ راستی سکوت کنید. همیشه سکوت کنید. راجب درداتون، خواسته‌هاتون، هدفا و پلناتون. سکوت قدرت داره. هیچ کس حتی عزیزترین شماهم قلب شما براش اهمیتی ندارد. دلسوزی رو هستن اما تشویقو نه. من دلم از آدما پر نیست. من طلبکار خودم و خدام. که مشتی چرا یه چیزیو میندازی تو سرم که نه راه پیش دارم براش و نه پس؟ هر شخصیو که من میخواستم ازم گرفتی، چرا؟ تنها شدم که چی؟ مگه آدما نباید باهم ارتباط داشته باشن؟ حتی خانوادمم دیگه بیخیال من شدن. تو که منو میشناختی. تو که میدونستی چطور ادمیم. حداقل حس رضایتو بهم میدادی. میدونم من با پای خودم این راهو اومدم، اما تو می‌تونستی یه روزنه امیدو برام روشن نگه داری. ذوقم کور شده نسبت به تک تک فکرای تو سرم. تو منو میشناختی:) حتی میدونستی کیم کجام و چقدر تنهام:) تو منو میشناختی... می‌دونی تحمل نمیکنم پس بهم تحمیل کردی:) و حالا دیگه برام مهم نیست.